عوارض زن ایرانی بودن
نبودید آقا. نبودید و ندیدید.
من هم گمانم نخواهم بود و نخواهم دید.
دهانم مزه زهر میدهد. دکتر می.گوید از عوارض داروست. هی آب میخورم آدامس میجوم. افاقه نمیکند.
بدنم درد میکنم. استخوانهام. دکتر میگوید عوارض داروست. دراز میکشم. در جایم میغلتم. کیسه آب گرم میچسبانم به خودم افاقه ندارد.
تپش قلبم ۱۵۰ است. دکتر میگوید عوارض داروهاست.
میخندم.
میخندد.
میگوید عوارض ایران است.
میگویم عوارض زن ایرانی بودن ...
میگوید تو هم از همینهایی که این چند هفته داد مظلومیت زنان و حقوقشان را توی خیابان داد میزنند.
گفتم من یک عمر داد زدهام. اصلا از پس داد زدم حالا دیگر صدایم گرفته. قلمم خشک شده. نشانش دادم. همه زخمهایم را. زخمهایی که توی نوار قلبم معلوم بود. گفتم ببین. هر کدام این زخم.ها را از مردی دارم.
خندید گفت از دوست به یادگار زخمی...
گفتم شاید دوست بودن مردها با دوست بودن زنها فرق دارد. شاید شما راست میگویید.
انگشت زدم. با مسئولیت خودم ترخیص شدم آمدم خانه تا ادامه عوارض زن ایرانی بودنم را به دوش بکشم. همین.