اومدم نشستم تو محوطه با نامه تو و آتیش و صدای دور یه جغد بدبختی که خوابش نمی برد. نامتو انداختم تو آتیش، گفتم اصن بسوزی حالا که اینقد می سوزونی. دلم نیومد. نامتو از آتیش و خاکستر کشیدم بیرون. حالا نگا کن...کف دستم یه تاول بزرگه به نشونه ی اینکه هنوز می خوامت. هر چند دقیقه یه بار به تاول نگا میکنم که یادم نره هنوز اهلی تو ام