زیر پله نشسته بود و داشت تیکه های غذای دیشبو مینداخت جلو گربه سیاهه که کل محل میگفتن نحسی داره ، دست کشید سر و روش و میگفت توعم مثه منی ؟ کسی نخواستت نه ؟ آره میدونم چه دردیه پسر!همدردیم ! گوشیشو در آورد و یه عکسو بوسید ، گربه رفته بود ، هق هق زد و زمزمه کرد من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی ، یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی؟!