میخواست
دلش میخواست دست بیندازد قلبش را بکشد بیرون، دور بیندازد، و بگذارد دیگر وسط سینهاش یک جای سیاه خالی باشد. میخواست آدمآهنی احمق کارتونهای کودکیش باشد. میخواست غمگین نباشد، اینقدر نگران همهچیز نباشد.
چه چیزهای ساده کوچکی میخواست..
+ نوشته شده در جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 4 PM توسط عِف..
|