شب بخیر ای نارنجی‌ترین برگ پاییز کوه. ای قشنگ‌ترین خوابی که با سردرد ازش بیدار شدم. ای همه‌ی شعرای دنیا. شب بخیر ای خیال دلربای شب‌های درمانگاه. ای روشنایی خوشایند دم صبح. ای ماجرای پشت غم‌های وسط روز. ای لبخند مبهم من پشت ویترین لباس‌‌بچه‌ فروشی. شب بخیر ای باد مست که روی تابوتم می‌رقصی تا یادم بره چقدر مرده‌ی تنهایی هستم. شب بخیر آخرین پروانه‌ی رگ‌های بسته‌ی من.